+
بابا دوشنبه رفت ایرون. اما قبل اینکه بره یه مهمونی گرفتیم. جای همتون خالی. خیلی خوش گذشت. مهمونی باحالی بود. راستی یکی دیگه از بچه ها هم الان از ایرون اومده برا دکترا تو همین دانشکده خودمون. تو عکس واستاده بغل بابا. خلاصه جمعمون داره جم میشه. دیگه اینکه اون ژاپنیه که صحبتش بود الان هم اتاقیمه اما در صددم که یه جوری بپیچونمش و مملی خان رو بیارم تو بازی ولی همچین کار ساده ای نیست. این ژاپنیه آدم خوبیه اما تقریبا جز yes و no هیچی دیگه انگار بلد نیس. خلاصه نمی خوام زمستون رو با یه آدم که مثه قرص والیومه بگزرونم. بد می گم؟