...زندگی تو اين چند هفته اخير خيلی بهم سخت گذشت.
در به در دنبال يه خونه بودم. ميدونين چيه؟ آدمهای شبيه به من خيلی مشکل پسندن.
پول خوب واسه خونه خوب، اين حرفه منه.
تو اين شهر ترندهايم واقعاً ديگه شورش در اومده.
اين نروژی هام ديگه راه و رسمه دودره بازی رو ياد گرفتن.
جديدن شروع کردن به تبديل کردنه يه بخش از خونه هاشون به سگدونی و گرفتن
يه مستاجر بد بخته بی نو برا اون سگدونی که بتوننن وامه بانکشونو بدن. خيلی مسخرس. کيفيت واقعاً نزول پيدا کرده.
ديروز يه جايی رو ديديم که دو در اطاق بودو به يه اشپزخونه که وصل بود به ليوينگ روم خونه. کل آشپزخونه و ليوينگ روم خونه نزديکه 10 متر بود.
يعنی يه سگدونيه درست و حسابی. بگين چقدر اجارش بود؟ 5500 کرون. ميشه نزديکه 1 ميليون تومان به پول ما. جالبه نه؟
به هر حال بعد کلی گشتن و حرص خوردن امروز يه قرار داد بستم، با يه جای جديد. 3000 کرون. به اضافه پوله برق.
يه در اطاق از 3 اطاقه يه آپارتمان شيک. نو نو. صابخونه يه امريکايی باحاله. خيلی باحال.
اهله پنسيلوانياس. کلی باهم رفيق شديم هيچی نشده. جالبه، صابخونه قبلی من يه اسرايلی بود،
و اين يکی آمريکايی، هر دو هم باحالن.
اين هفته که اصلاً نتونستم کار کنم، حالا انشالا در هفته های اتی. فکرم خيلی درگير بود.
همه چی تو هم تو هم شده بود. خوشحالم که تموم شده.
من يه چيزو متمعنم. نروژ کشور واقعاً سختيه، گرون، با زمستونايه طولانی وآدمای يخی.